ج ر ف د ل ب ا خ د ا . . . ! ! !
ممنون از حضور همه
-------------------------
این حوصله چیست که امروز من ندارمش؟
ندارمش؟
این حس و حال چیست که امروز ندارمش؟
ندارمش؟
این شوق و شادی چیست که امروز ندارمش؟
ندارمش؟
این سکوت چیست که اینروزها ندارمش؟
ندارمش؟
چقدر این روزها برای دلم می نویسم ...در برگه های مجازی....
با تو سخن گویم بهتر از با غریبه سخن گفتن
عاشق شده ام
عاشق دو چشم.....چشمانی باز و چشمانی بسته
عاشق شده ام
عاشق رفاقت و مردانگی
خیلی ها می گویند حرف هایم حرف های دلشان است
من اینروزها سرگردان شده ام
سرگردان و دغدغه ی رفتن را دارم
سرگردان بودنم هم خوب است و هم بد
گاهی خسته کننده می شود
دنیای مجازی و دنیای حقیقی ات
گاهی دنبال سکوت می گردی و گاهی دنبال تنهایی
گاهی اینطوری میشوی
شاید این میان همه بی تقصیر باشند ولی این خودت هستی که مقصری
نمی دانم این واژه ها از کجا آمدند
خدایا....امروز به تو فکر می کردم...خوب شد تو خودت خدایی خدا....خدایا چه صبری داری تو....خدایا .........اصلن حرف کم می آورم وقتی با تو سخن می گویم
خدایا..................
میگویند پر از دردم.....بخاطر درد هایم گاهی می ترسند به من نزدیک شوند....
آیا دردی که مرا به تو می رساند درد است خدا؟؟؟؟؟
آیا آنان خود بی دردند خدا؟؟؟؟
خدایا بعضی اوقات بدجور کلافه می شوم از خودم....از دیگران.....
خدایا.....واژه زیاد است....و این در ذهنم هست
که چه بودند ، چه هستند و چه رفتند آدم ها...
ولی آنکه زیبا به حرفم گوش داد فقط تو بودی و بس
آنکه تشکر کرد از من آن هم به معنای واقعی و همیشگی اش فقط تو بودی و بس
خدایا.....
آنقدر حرف است که برخی هایش در صفحه ام نمی گنجد............
همه سرزنش می کنند خود را....
خدایا آیا ثواب کردن منت کشی می خواهد؟؟؟
آیا آنکه بد می رود مقصر دیگریست؟؟؟؟
خدایا تو به من بگو...چرا من به فکر رفتنم نیستم؟؟؟؟
خدایا ....می خواهم سخن گویم...بخواند آنکه خوشش آید و عذر خواهم از آنکه خوشش نیاید...
ولی من همان بدنی هستم که روزی باید بی حس و حال شوم....
روزی باید جواب تمامی ثانیه های عمرم را بدهم....
روزی می شود که مرا می برند و آماده می کنند برای اینکه بگذارندم در خانه ای ابدی..................
آنروز نمی توانم چشمانم را باز کنم
نمی توانم سخنی به لب آوردم
آنروز ....................
خدایا هیچ یک به دردم نمیخوردند جز تو.................
خدایا تنهایم نذار.....
خدایا تنفس هایم دغدغه هایم را می شمارد....خدا بی دغدغه ام کن زودتر....
خدا نه من حرف آدم ها را می فهمم نه آن ها حرف مرا......
چنان سکوتی می خواهم به وسعت کویرش که مرا آرامش بخشد.....
خدایا هیچ کس مقصر نیست.....عاشق همه هستم..همه را دوست دارم...برایشان دعا می کنم.....
خدا یکسری هم از روی بیکاری ما را بازیچه ی اذیت های خود گرفته اند...خیالی نیست.....
هوا نمی خواهم...هوایم را نداشته باشید........خدا هوایم را دارد و بس مرا همین هوا داشتنش....
خدایا دوستت دارم......
"سکوت کویر"
---------------------
حیفم اومد پستم بوی عطر شهدارو نده....

پی نوشت:از ناامیدی بدم می آید....ولی تو کجا و من کجا...
من روی حرفم هستم.....مرگ بر ناامیدی
با من همیشه بمان ای شهید...تو با من نباشی ، دیگر من هم دوست ندارم باشم....
"سکوت کویر"
آرزوی ظهور یار و عاقبت بخیری برای همه
_64979.jpg)







